تبلیغات
باکس نیوز - مطالب فروردین 1395
 
با این همه رقاصه در دربار امشب رقص تو باید باب میل شاه باشد

ای دختــر قاجار، من طاقت ندارم رقصت بلند و دامنت کوتـاه باشد

خلخال در پا کرده ای یا شور بر پا؟ پیچیده عطر گیسویت در قصر حالا

مثل خوره این ترس افتاده به جانم پایان مجلس شاه خاطرخواه باشد

می چرخی و آئینه های سقف در من، می ایستی، آئینه های سقف در تو

اینکه چه ها آئینــه در آئینـــه دیدم بهتــــر فقــط  بینی  و  بین  الله  باشد

از رقصت احساس شعف دارند آن ها ، دور تو جام می به کف دارند آن ها

سربازها  دالان  برایت  باز  کردند  تا  پیش  پای  تو  فقط  یک  راه  باشد

یک چرخ کامل می زنی، سرباز اول... یک چرخ کامل می زنی، سرباز آخر...

انگار پشت نرده ها باشی  و  این  سو  تصویر  تو  گاهی  نباشد گاه باشد

حالا از این جا مات می بینم تنت را، حالا نمی بینم از این جا دامنت را

حالا تــو با یک مرد گـرم رقص هستی از دور پیدا نیست، شاید شاه...





نوع مطلب :
برچسب ها : محمدحسین ملکیان، اشعار محمدحسین ملکیان، شعر و غزل، غزل، شعر و غزل امروز،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 فروردین 1395 :: نویسنده :
پشت این پنجره باران قشنگی ست گلم
 
حال من حال پریشان قشنگی ست گلم
 
قبل از آنی که بیایی چه کـــویری بودم ...
 
زندگی با تو چه گلدان قشنگی ست گلم
 
سرنوشت من و تو روز ازل تعیین شد ...
 
فال ما داخل فنجان قشنگی ست گلم
 
نوحم از لطف تو بانو ... که تمام عمـــــــرم :
 
(( راه رفتن توی ‌دالان قشنگی )) ست گلم
 
من لامذهب بی دین به تــــــــــو ایمان دارم
 
خیلی این کفر من ایمان قشنگی ست گلم
 
حاضــــــــــرم بندهء چشمان سیاهت باشم
 
توی چشمان تو شیطان قشنگی ست گلم
 
یوسفم ! بوی تو کافی ست مرا ... این دنیا ...
 
با حضور تو چه کنعان قشنگی ست گلــــــم




نوع مطلب :
برچسب ها : محسن باقرلو، اشعار محسن باقرلو، شعر و غزل، شعر و غزل امروز،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 فروردین 1395 :: نویسنده :
هوایِ داغ ِ بندر کُش
دوباره رقص پارو ها
به لَنگر می کِشَم دندان !
کِنار لَنج و جاشو ها
 
کِنار دست ِ این شاعر
به قصد دلبری بنشین
من و تو؛ تووی لنگرگاه
بدون ِ روسری بنشین
 
کلاغ قصه سَر در گُم
دوباره اول ِ دفتر
دو تا انسانِ معمولی
تو از تهران ، من از بندر
 
جنوبِ داغ ِ من، با تو
شمال ِ خوبِ تو، با من
دو تا سگ بسته ای،وحشی
به چشمانت بگو لطفا"!
 
حضورت  گوشه ی بیداد
روایت های تصویری
به دست فتنه می افتم
در آغوشم که می گیری
 
چه حالی می کُنم وقتی
پُر از آشوب و بیدادی
به ویران کَردَنَم بنشین
چقدر ای عشق، خردادی !
 
دروغ ِ مَرد ِ شاعر را
تو باید خوب بشناسی
تنت،جمهوریِ مطلق
لبت،اصلِ دموکراسی
 
سیاسی می شَوم این بار
به استبداد،بدبینم
بدونِ طرح ِ توجیهی
تو را اینطور می بینم
 
تَب ِ دیکتاتوری داری
خود ِ پینوشه در شیلی
دلیل ِ اتفاقات ِ
شروع ِ جنگ ِ تحمیلی
 
مخالف بودنم،حتمی ست
به نوعی،بنده،چپ/کوکم
من از این بندر ِ آرام
به تهران ِ تو، مشکوکم
 
تو حزب الله لبنانی
 وَ چشمان ِ تو بیروت ست
تمام پاچه گیری ها
به سگ های تو مربوط ست!
 
به ثبت ِ رسمی ِ محضر
تو قطعا"،معتبر هستی
فلسطین تو خواهم شد
اگر،اشغالگر هستی!
 
تو مثل فتح ِ خرمشهر
به دست ِ بوسه ای پنهان
تویی خوشحالی ِ بعد از
شکست ِ حصر ِ آبادان
 
هوایِ داغ ِ بندر کُش
تو با من، تووی لنگرگاه
شروع ِ فتنه ای تازه
از آغوش ِ تو، بسم الله






نوع مطلب :
برچسب ها : ناصر ندیمی، اشعار ناصر ندیمی، شعر و غزل، شعر و غزل امروز، چارپاره،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 فروردین 1395 :: نویسنده :
حالا که خیال است نباشد بهتر

پرواز محــال  است  نباشد بهتر

ازحال پرندگان زخمـی پیداست

بالی که وبال است نباشد بهتر !

----------------------------

گرد از سر و روی کاروانها پیداست

دلواپسی  شگفت جانها پیداست

هروقت که رفتن از سر ناچاریست

اندوه  سفر  از چمدانها پیداست !

------------------------------

با عشق اگرچه سوی هم آمده ایم

بغضیم کــه در گلـــوی هم آمده ایم

ما چون دو قطار روی یک ریل ولی

افسوس که روبروی هم آمده ایم !

-----------------------------

هرکس که تو را دید پر از عصیان شد

سهمش  فقط  آوارگی  و تاوان شد

بیچاره نسیم راه خود را می رفت

پیچید میان زلف تــو طوفان شد !




نوع مطلب :
برچسب ها : سیداکبر سلیمانی، اشعار سیداکبر سلیمانی، رباعی، شعر و غزل امروز، شعر،
لینک های مرتبط :


غزل چشمت غزل مویت غزل لبهات بانو جان

خدا رحـمش بیاید بر مخاطب هات بانــو جان

نگاهت  منتقدها  را  حسابـی  بـی زبان  کرده

و شاعرهای سر در گم که در شب هات بانو جان

غنایی راه رفتن ها؛حماسی عشوه کردن ها

چه می چسبد برای ما  مجرب هات بانو جان

تبــم  تند است و هذیانم مفاعیلن مفاعیلن

دعا کن قسمتم باشد تو و تب هات بانو جان

*

رسیدم روی این بیتی که عمرش یازده قرن است

و می پرسم  به شکلی که مودب هات بانو جان:

تو  مرصاد العبـادی  یا  فـروغ کشف الاسراری

که رندی می گذارد سر به مکتب هات بانو جان؟

تو لامذهب ترین شعری که خیییییلی دوستش دارم

به می سجاده رنگیـن شد و  شد لب هات بانو جان





نوع مطلب :
برچسب ها : کمیل ایزدجو، اشعار کمیل ایزدجو، شعر و غزل امروز، شعر و غزل،
لینک های مرتبط :


سه شنبه 31 فروردین 1395 :: نویسنده :
تهران من از تو هیچ نمی خواهم،جز تکه پاره های گریبانم

نوستـالژیای  مـرگ  مکرر  را  تزریق  کـن  دوباره  پریشانم

تهران دلت همیشه غبارآلود، رویای سنگ خیز تو وهم آلود

پهلوی پهنه های  تو خون آلود،  پس یا بمیر  یا که بمیرانم

من زخمی از توام تو چرا زخمی؟ابرو شکسته خسته پر از اخمی

ای پایتخت بخت  چه سرسختی؟!  انکار کن بگـــو که نمی دانم

امّ القرای غربتی و دیزی، ای باغ دشنه! باغچه ی تیزی!

گور اقاقی و ون و تبریــزی، حالا  تو را چگونه بترسانم؟

ای سرزمین آدمک و مردک ، الّاکلنگ دوز و کلک بی شک

چـاه درک مخازن نارنجــک ، فندک بزن  بسوز و بسوزانم

شمس العماره های پر از ماری، دیو آشیان بی در و دیواری

سردابی از جنازه و مرداری،از عشق های بی سرو سامانم

ای شهر شحنه خیز چه مشکوکی،چه کافه های خلوت متروکی

گردوی  سرنوشت  چرا  پوکی؟ _ از  روز  و  روزگار  گریزانم

ده ماه سال عاطلی و تعطیل،  قانون تو قواعد هردمبیل

ای جنگل زنان و صف و زنبیل، هم میهنان مرد پشیمانم

قاجار غرق سور و سرورت کرد،صاحب قران تنور بلورت کرد

دارالفنون قرین غرورت کرد،در فکر پیش از این و پس از آنم

مشروطه شهر شعر و شعورت کرد،شاهی دوباره از همه دورت کرد

تا کودتا کــه زنده بگورت کرد، خون می خورم هر آینــه می خوانم

دیدی که دختر لر از اینجا رفت،حتی امیر دلخور از اینجا رفت

دل نیز با دل پر از اینجا رفت،من دل شکسته ام که نمی مانم

شریان فاضلاب ترین هایی،شن زاری از سراب ترین هایی

ویران تر از خراب ترین هایی، من روح رودهای خروشانم

هرشنبه  سوری  تو  پر  از  کوری، مامــورهای خنگ به مزدوری

با لحن خشک و جمله ی دستوری،اما به من چه من نه مسلمانم

قحطی زد و دیار دمشقم سوخت، خانه به خانه لانه ی عشقم سوخت

در پلک خود کفن شد و از غم سوخت،هر دختری که شد دل و شد جانم





نوع مطلب :
برچسب ها : محمدرضا حاج رستمبگلو، اشعار محمدرضا حاج رستمبگو، شعر و غزل امروز، طهران، تهران،
لینک های مرتبط :


دو صندلــی قرینه،  میـز، هوای شرجــی، مه، باران

و این نشست غم انگیزی ست كنار ساحل هرمزگان

كه تو نشسته ای و عمدا به كیف چرم خودت مشغول

كمی  نه  دورتر  از كیفت  نشسته اند  دو  تا  فنجان

یكی  برای  خودم  از  آن  نگاه  ارمنی ات  ودكا

یكی برای شما قهوه ،چه فرق می كند این یا آن؟

_شما از این كه نمی نوشید ؟ _نخیر حضرت آقا ! من ؟

_چقدر مضحک و بی ربط است سوال های من از ایشان

نگاه مخفـی او در من،  نگاه  ممتد  من در او

سكوت ردٌو بدل می شد در این دیالوگ بی پایان

[]

چه می شد آه اگر دستش به دست من بخورد، حتی

خراش  ناخن  او  می شد  بهانه ای كه به هر عنوان

بگیرم  و  بجوم  او  را  چنان  پلنگ  كه  آهو را

محاصره كنمش در خود بگیرمش به سر دندان

كشان كشان  ببرم او را میان  شهر  بیاندازم

ببندمش به درختی خشک درست در وسط میدان

دو گوشواره ی گوشش را به شاخه هاش بیاویزم

و دكمه دكمه بگیرم  پوست  از آن گلابی آویزان

....

به خود می آیم و می بینم كه از مربع قبل از این

زبان  و  نحو  غزل  برگشت  و  از  گلابی  آویزان

به بعد هرچه كه می خواهم نمی شود كه ملاقاتی

دوباره  راه  بیاندازم  كنار  ساحل  هرمزگان

[]

دو صندلی قرینه، میز، هوای شرجی و شاعر كه

بدون خانم پشت میز نشسته است در این باران





نوع مطلب :
برچسب ها : محمدرضا حاج رستم بگلو، اشعار محمدرضا حاج رستمبگلو، شعر و غزل امروز، شعر و غزل،
لینک های مرتبط :


عشوه کن! اعجاز را در سحر و جادویت بریز

زخمــی ام کن! شوکران در نوشدارویت بریز

نوزده سال است در من لشکری مبهوت توست

پس  فنون  رزم  را  در  طرح  ابرویت  بریز

میرعمادی را دچار خط لب هایت کن و

راز نستعلیق  را  در  پیچش مویت بریز

گیسوانت را پریشان کن میان شعرهام

قرن ها شعر دری از لای گیسویت بریز

جنگل بیچاره در پای غرورت سوخت...شیر!

پس  غرورت  را  به  پای  بچه  آهویت  بریز






نوع مطلب :
برچسب ها : سعید رستگارمند، اشعار سعید رستگارمند، شعر و غزل، شعر و غزل امروز،
لینک های مرتبط :


گیسوانت زیر باران،  عطــر گندم‌زار... فکــرش را بکن!

با تو آدم مست باشد، تا سحر بیدار... فکرش را بکن!

در تراس خانه رویارو شوی  با عشق بعـد از سال‌ها

بوسه و گریه، شکوه لحظه‌ی دیدار... فکرش را بکن!

سایه‌ها در هم گــره،  نور ملایـــم،  استکان مشترک

خنده خنده پر شود خالی شود هربار... فکرش را بکن!

ابـــر باشم تا کـــه ماه نقـــره‌ای را در تنــم پنهــان کنم

دوست دارد دورِ هر گنجی بچرخد مار... فکرش را بکن!

خانه‌ی خشتی، قدیمی، قل قل قلیان، گرامافون، قمر

تکیـه بر پشتــی زده یار و صدای تار... فکرش را بکن!

از سمــاور  دست‌هایت  چای و  از ایوان  لبانت قند را...

بعد هم سیگار و هی سیگار و هی سیگار... فکرش را بکن!

اضطراب زنگ، رفتم وا کنم در را، کـــه پرتم می‌کنند

سایه‌ها در تونلی باریک و سرد و تار... فکرش را بکن!

ناگهان دیوانه‌خانه... ــ  وَ پرستاری که شکل تو نبود

قرص‌ها گفتند: دست از خاطرش بردار! فکرش را نکن!




نوع مطلب :
برچسب ها : غلامرضا سلیمانی، اشعار غلامرضا سلیمانی، شعر و غزل، شعر و غزل امروز،
لینک های مرتبط :


لب های پر تلاطم تو لحظه ی سکوت

مثلِ دو کشتی اند که لنگر گرفته اند

جادوگران مصری و مرتاض های هند

آنسوی پلک های تو سنگر گرفته اند
          

از خونِ عاشقان زده سر لاله های گوش

افتاده گیسوان سیاه تو روی دوش

هر لحظه در تشنج و هر لحظه در خروش

چون خواهران که سوگ برادر گرفته اند
 

خون بهار هستیُ نبضت مقدس است

در خاک تیره جنبش سبزت مقدس است

گل ها به اعتقاد تو گردن کشیده اند

قوها به امتداد تنت پر گرفته اند

 

مردِ توام، زنانگی ات را به من بده

تشویشهای خانگی ات را به من بده

کابوسِ بی ترانگی ات را به من بده

این واژه ها صدای تو را سر گرفته اند
 

زیباییت مقدمه ی آفرینش است

هر شعر کودکِ من و لبخند های توست

برگرد از بهشت دروغی که ساختی

این بچه ها بهانه ی مادر گرفته اند



نوع مطلب :
برچسب ها : محمودرضا برامکه، اشعار محمودرضا برامکه، شعر و غزل، شعر و غزل امروز، عاشقانه ها،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 34 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
باکس نیوز




مدیر وبلاگ :
بک لینک و رپورتاژ در اتوریتی بالای 50


مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :