تبلیغات
باکس نیوز
 
چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

دانلود رمان میخواهم زندگی کنم

رمان میخواهم زندگی کنم


دانلود رمان میخواهم زندگی کنم اثر فاطمه حاجی بنده



بخشی از این رمان :


بازم دیر کردی ؟
- متاسفم اما . . .
همیشه همین رو می گی ، عجله کن داره دیر می شه . به راه افتاد و دوستش او را دنبال کرد . سکوت بین راه حامد را خسته کرد و گفت :
امروز چرا دیر اومدی ؟
سرش را بلند کرد و گفت : تو که می دونی تا شیرم رو نخورم مامان نمی گذاره بیام بیرون .
- مگر تو بچه ای ؟
با ناراحتی گفت : برای مامان بله !
حامد بر سرعت قدم هایش افزود و گفت : سریع بیا که حوصله فریاد های عابدی رو ندارم . همراهش به فکر فرو رفته بود دوست داشت با حامد حرف بزند و از آنچه در تمام مدت آزارش داده بود سخن بگوید اما نمی توانست . حامد بهترین و عزیز ترین فرد زندگی اش بود با این که تمام روز و شبهایش با او می گذشت اما حامد هنوز هم در مورد او چیزی نمی دانست . نزدیک باشگاه برای لحظه ای ایستاد . حامد با تعجب گفت : پس چرا نمی آیی ؟
خندید و گفت : می خوام خودم رو برای فریاد های آقای عابدی آماده کنم






لینک دانلود رمان میخواهم زندگی کنم در پایین :

mikhaham-zendegi-konam





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

دانلود رمان لیلا

رمان لیلا




دانلود رمان لیلا اثر ماندانا رفیعی





بخشی از این رمان :




با عصبانیت تمام در را بستم و از منزل خارج شد
بغض گلویم را گرفته بود و گریه امانم را بریده بود. حرفه های مادر است. گوشه کنایه های پدرم و مسخره کردن های برادرم ذهنم را مشغول کرده بود آزارم میداد و تمام وجودم را می سوزاند. این همه مانع بر سر راهم ایستاده بودند و من می خواستم همه و همه را بشکنم. و جلو بروم ولی. ولی .... نمی توانستم ان موقع حدود بیست و سه یا بیست و چهار سال بیشتر نداشتم. اگر می خواستم دور همه را خط بکشم و از انها جدا شوم نه پشت و پناهی داشتم نه آینده ای نه ..... نه هیچ چیز. من بچه دردانه ای بیش نبودم. با وجود اینکه لیسانس داشتم و سربازی برایم خیلی سخت نبود ولی حاضر به رفتن سربازی هم نبودم. هیچ جا استخدامم نمی کردند هر ماه پول تو جیبی ام را هم پدر می داد. این تنها ضعف من بود که در آمدی نداشتم و اگر می خواستم در آمد خوبی داشته باشم. یا باید اول به سربازی می رفتم یا اینکه در شرکت پدر استخدام می شدم ولی هیچکدام برای من قایل انجام دادن نبود من می خواستم با دختری ازدواج کم که پدر و مادرم او را ادم حساب نمی کردند اگر با او ازدواج می کردم خانواده طردم می کردند و در این حالت باید روی پای خود می ایستادم و خرج زندگی را در می آوردم ای کاش .. ای کاش ... سربازی ام را رفته بودم ولی چاره ای نبود گیج شده بودم






لینک دانلود رمان لیلا در پایین :

leyla




نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

دانلود رمان شبهای تهران

رمان شبهای تهران



دانلود رمان شبهای تهران اثر غزاله علیزاده





بخشی از این رمان :



نزدیک شش سال میان نوشهر و محود آباد بانویی آسوری مهمانسرایی را اداره می کرد. خوراک ماهی لذیذ و مشهوری داشت. با بستنی های تمشک وحشی، پسته و بادام و توت فرنگی که در اتاق دربسته ترکیب می کرد، از فوت و فن کار کسی با خبر نبود و با خامه های مخروطی محصول شیر گاوهای هولشتاین که در سراسر باغ ازادانه می چرخیدند آنها را زینت می داد است.
بنای مهمانخانه یا نمای سفید و شیروانی سفال اخرایی که سایه روشنی چون فلس ماهی دشت پشت ردیف درختان اشن و زبان گنجشک، در انتهای جاده ی پرپیچی دور از نظر می ماند. حوالی غروب سواری های بزرگ و تیره رنگ می آمدند ودر صحن شن پوش توقفگاه. مهمانان جدی را که غالبا پیشخدمتی برای حمل و نقل باز و ذکر کوچک فرار همراهشان بود پیاده میکردند.
سراسر شب پیش می بارید و آفتابی شده بود. از صبح، نسیم گرمی که از روی امواج دریا برمی خاست پرشکوفه ها را بر سر و دوش مسافران که در باغ قدم می زدند افشان می کد و در زمین رگی می تپید که دسته دسته علفها، بنفشه های وحشی گلها را بیرون می داد. مردی جوان و بانویی سالخورده بر نیمکتی کنار چمنزار و زیر سایه ی درخت نارنج نشسته بودند بانوی سالخورده پتوی نازکی را با خانه های دودی و زرد بر زانوان لاغر گسترده بود و دسته ی چتری بسته را با انگشتانی بلند و استخوانی چون پنجه ی پرندگان و مزین به انگشترهای یاقوت و الماس محکم فشار می داد و از پشت عینکی با دوره های مطلا گردش کنندگان را زیر نظر گرفته بود. هم صحبت او که گاه در جوانب جمله های پیرزن سری تکان می داد پسری جوان با چهره ای گیرا و بیش و کم افسرده بود. بیست ساله می نمود وبا شگفتی ای کودک وار به دسته های مردم وچشم انداز روشن نگاه می کرد و از خانم مطالبی نامرتبط می پرسید. بانو پس از مکثی کوتاه به روشنی پاسخ می داد، و چهره پسر جوان بیانگر رضایت او بود ... با اشتیاق پرسید: «؟ مثل اینکه دخترها از گذشته مستقل ترند»







لینک دانلود رمان شبهای تهران در پایین :

shabhaye-tehran





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

دانلود رمان همخونه نوشته مریم ریاحی

 

َهم خونه

 

نام کتاب :  همخونه

نویسنده : مریم ریاحی

ناشر :  پارس بوک

زبان کتاب :  فارسی

تعداد صفحه :  229

قالب کتاب : PDF

حجم فایل :  4,750  Kb

توضیحات :   رمان هم خونه داستان زندگی دختر جوانی است که بنا به خواست پدرخوانده خود به صورت شش ماهه موقتا با پسر او ازدواج میکند تا مانند دو همخونه در کنار هم زندگی کنند و در مقابل ثروت پدر به صورت نصف نصف بینشان تقسیم شود. این دو زندگی خود را در کنار هم آغاز میکنند.در حالیکه دختر جوان رفته
رفته به پسر علاقمند می شود و…

 

 






نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

دانلود رمان زن قراردادی

رمان زن قرار دادی




دانلود رمان زن قرار دادی اثر مهری رحمانی




بخشی از این رمان :


کتاب را بست داشت فکر میکرد که شب بهترین قسمت روز است نه صدایی نه قانونی نه منعی همه چیز در اختیار خودش بود. روی زمین دراز کشید بدنش را کش و قوس داد. ماه از پنجره به رویاهایش ریخت. تلفن زنگ زد
وقتی حرفهام تموم شد با لحنی که رنگ موعظه داشت گفت: ما دنبال فوق العاده هستیم در حالیکه فوق العاده ای در کار نیست.
نمیدونم چه جوابی دادم ولی خوب میدونم وقتی گوشی رو گذاشت فهمید که به من دروغ گفته چون از تاسف خزیده در صداش بوی یک انتظار سرخورده می اومد. مطمئنم وقتی که این حرفو زد سوز این انتظار توی چشماش سرخ و مرطوب شده بود چون در لحن صداش نه تنها حسرت بلکه بغض کهنه ای پس رفته بود ولی نه اونقدر که من نفهمم. انتظار چیزی چیزی مثل حسی شبیه اتفاقی ساده با طعمی فوق العاده است.






لینک دانلود رمان زن قرار دادی در پایین :

zane-gharadadi





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

دانلود رمان وادی عشق و گناه

رمان وادی عشق و گناه



دانلود رمان وادی عشق و گناه اثر م. پریزن (جیمن)




بخشی از این رمان :



هنگامی که چشم هایش ادامه ی شعر را تار دید،دل آزرده کتاب را بست و نگاهی به عکس شاعره ی کتاب انداخت که دیدگان سیاهش را به مخاطب دوخته بود.او فورغ فرخزاد را شاعره ای توانا یافته بود.فروغ تنها شاعری بود که توانسته بود تا اعماق روح او نفوذ کند
شعرهایش به وی آرامش می داد.از این رو،دیوان شعر فروغ همیشه و همه جا همراه لحظه لحظه ی او در جاده ی سرنوشتش بود.از مطالعه اش خسته نمی شد،ولی امروز در این عصر دلگیر پاییزی،نه چشمهای منتظرش توان خواندن داشت و نه گوش های مراقبش توان شنیدن،چرا که در انتظار شنیدن صدای پایی اشنا بود و چشم هایش خیره ی دیدن تصویری خیال برانگیز بود.
چند دقسقه ای از موعد مقرر گذشته بود،ولی اثری از آن که شیون انتظارش را می کشید نبود.هراسان از روی نیمکت بلند شد و اندکی در اطراف رژه رفت.




لینک دانلود رمان وادی عشق و گناه در پایین :

vadi-eshgh-va-gonah





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

دانلود رمان رقص در خاطره

رمان رقص در خاطره



دانلود رمان رقص در خاطره اثر مریم عباس زاده





بخشی از این رمان :



شبی مرموز و رویایی بود، ماه نقره می پاشید و ستاره ها می رقصیدند، شاپرکی تنها، سرگردان به اینسو و آن سو پرواز می کرد و آغوش امن گلی را می طلبید، در نهایت بعد از دقایقی شاخه گل سرخی او را دعوت و آغوش به رویش گشود.
لحظه ای کمیاب وصال شاپرک سرگشته و گل زیبا شکوفه لبخندی را روی لب های دختر جوانی که شاهد این صحنه ی ناب بود، رویاند. گره ی سنگین ابروانش باز شد و بالاخره پس از اعتها عضلات منقبض بدنش نرم شد. آهی کشید و شنل خوش بافت شیری رنگش را بیشتر به دور خود پیچاند، شنلی مثلثی که ریشه های بلندی داشت. هنر دست مادربزگ نازنینش که مثل جان عزیز و گرامیش می داشت.
کمی بدن خود را به سمت جلو متمایل و تاب با صدای جیر جیر شروع به حرکت کرد. نگاهش خیره و ثابت به روی گل ماند، در تعجب از این که در سرما و در این فصل این گل طراوت و شادابی خود را چگونه حفظ کرده؟!
شانه بالا انداخت و سعی کرد فکرش را به چیز دیگری معطوف کند، اما به چه؟
از روی تاب بلند شد، سوز و سرما آزارش می داد، اهمیتی نداد. شروع به قدم زدن کرد، هر جا که قدم می گذاشت توده ای برگ خشک زیر پایش صدا می کرد و خرد می شد.






لینک دانلود رمان رقص در خاطره در پایین :
raghs-dar-khatere





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

دانلود رمان رنگ سرخ عشق

رمان رنگ سرخ عشق




دانلود رمان رنگ سرخ عشق اثر ر. اعتمادی



بخشی از این رمان :


ساعت دقیقا یازده شب بود.نخستین باران پائیزی چهره غبارآلوده وچرک تهرانم رابا نم نم شاعرانه اش می شست.آسفالت خیابان پهن وعریضی که هتل شرایتون رادر آغوش رطوبت زده اش می فشرد سخاوتمندانه انعکاس نور فلورسنت ها را درمعرض نمایش می گذاشت.خیابان کاملا خلوت به نظرمی رسید جزچند اتومبیل گرانقیمت وتاکسی های مخصوص هتل هیچ عابری به چشم نمی آمد.دراین لحظه یک مذد همراه با دختری جوان ازحلقه درشیشه ای هتل بیرون آمد.مرد سی وسه چهارساله بلندقامت وشیک پوش بود ونرمشی که مخصوص ورزشکاران رشته های مدرن ورزشی است درحرکاتش دیده می شد اوبا ادب وفروتنی خاص مردان امروزی دخترهمراهش رابه سمت اتومبیل تویوتای شش سیلندرش هدایت کرد.دخترهمراهش هم بلند قامت وشاید دوسه سانتی متر ازاو کوتاه تر می زد. کشیده وظریف بود بااینکه روپوش بلندی برتن داشت تناسب اندامش برای هردختریا بانوی جوانی هم غبطه انگیز بود.بی جهت نبود که همکاران ودوستان دانشجویش در دانشکده معدن به او لقب پری داده بودند. شاید هم حق باهمشاگردیهایش بودبه خصوص که حرکات نرم ولطافت رفتارش هم باخلق وخوی متعادل او هماهنگی داشت.پری باهمه ظرافت ولطافت ظاهری اش روی صندلی جلو اتومبیل نشست و مردجوان اتومبیل رابه حرکت انداخت وخیلی زود وار خیابان قدیمی وپردرخت تهران ولیعصر شد.اوبرای تکمیل فضای شاعرانه این دیدار شیرین شبانه دکمه ی سی دی اتومبیل رافشرد وآهنگ نرم واحساساتی غریبه ای در نیمه شب با صدای مشهور خواننده ی قرن20 فرانک سیناترا که مناسب آن شب رویا برانگیزشان بود درفضای اتومبیل پیچید.مردجوان نگاه کاملا شناخته شده آدمهای عاشق به نیمرخ ظریف همراهش انداخت ونیم نگاهی به آینه عقب اتومبیل.بله! اتومبیل بنزی که چندشب بود اورا باسماجت آمیخته با پررویی تعقیب می کرد باحفظ یک فاصله 50 60متری بدنبالش راه افتاده بود.مرد بی آنکه خونسردی اش رااز دست بدهد دوباره نگاهی عاشقانه به مسافر زیبا ونرم ولطیفش انداخت وبالحن بسیار خودمانی گفت:نسیم!






لینک دانلود رمان رنگ سرخ عشق در پایین :

range-sorkhe-eshgh





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

دانلود رمان سرمه

رمان سرمه

   



دانلود رمان سرمه اثر ناهید سلیمانخانی





بخشی از این رمان :


با هزار دردسر یک صندلی خالی در پشت ستونِ پهنی در انتهای سالن پیدا کردم و نشستم.از آنجا ورودی مسافران پیدا بود. تابلوی نمایشگر اطاعت پرواز هم در سمت راستم قرار داشت.با آنکه میدانستم کسی به استقبال او نمی آید، عینک دودی پهنی زده بودم تا شناخته نشوم. چشمم به ورودی بود و دلم زیر و رو میشد. هواسرد بود، اما انگار همه بخاری های موجود در سلولهای بدنم به طور ناگهانی از زیر پوستم بیرون زده بود که داشتم شُرشُر عرق میریختم. دلواپسی موهومی به دلم چنگ میزد و حال خودم را نمی فهمیدم. سردر نمی آوردم سرخوشم یا دلتنگ! شاید از تصمیم ناگهانی خود غافلگیر شده بودم که پس از سالها آزار یکهو دلم هوای دیدنش را کرده بود.
تا تلفن همراهم زنگ زد در کیفم را باز کردم و دکمه خاموش ار فشار دادم، دلم نمیخواست تمرکزم به هم بریزد یا کسی چیزی بگوید که مردد شوم. حرکات ِچشم انتظارات در پشت دیوار شیشه ای بلند شبیه افکار من بود. سردرگم و گیج .جیغ و داد بچه ها بیداد میکرد. با آنکه تصمیم گرفته بودم که گذشته فکر نکنم گریز از خاطرات تلخ و شیرین که عمری عذابم داده بود کاری سخت و ناممکن به نظر می رسید.






لینک دانلود رمان سرمه در پایین :

sorme





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده :

دانلود رمان ماه عسل

رمان ماه عسل




دانلود رمان ماه عسل اثر حامد احمدی





بخشی از این رمان :


هر زمان كه دلم می گرفت، دوست داشتم كه به درون حیاط بروم. آنجا كه فضای بازی دارد. دست هایم را باز كنم. و ناگهان غیب شوم.
و زمانی بعد، در هندوستان ظاهر شوم. در دهكده ای. در جایی كه دختری باشد، تنها و درمانده.
به پیش او بروم. مرا در آغوش كشد. و آنگاه، با هم باشیم. تا صبح.
و او شاد شاد باشد از آن آشنایی.
و من مریض شوم.
مریضی ام، یك هفته ای به طول بیانجامد و او تمام هفته را بر بالینم بنشیند، به این امید كه روزی برخیزم و دوباره با هم باشیم و دوباره از با هم بودنمان، شاد شویم."
بعد از اینكه این جمله ها را گفت، اتاق را با كشیدن پرده هایش، در سیاهی فرو برد. تا اینكه چند لحظه بعد آباژوری روشن شد.







لینک دانلود رمان ماه عسل در پایین :

mahe-asal





نوع مطلب :
برچسب ها : رمان، دانلود رمان، دانلود رمان جدید، رمان زیبا، رمان عاشقانه، دانلود رمان عاشقانه، رمان کوتاه،
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 78 )    ...   15   16   17   18   19   20   21   ...   
باکس نیوز




مدیر وبلاگ :
بک لینک و رپورتاژ در اتوریتی بالای 50


مدیر وبلاگ :
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :